سلامی دوباره
بلاخره طلسم شکسته شد و من شروع به نوشتن کردم. نمی دونم چرا اینقدر طول کشید. شاید شلوغی کارها و مهمونی بازیهای عید، شاید هوای شیرین و رخوت انگیز بهار گیلان ، شاید تنبلی خودم و شاید شیطنتهای تو که روز به روز بیشتر میشه باعث شده که فرصت و حوصله پیدا نکنم که به وبلاگت سر بزنم. اما بلاخره امروز تو شرکت فرصت دست داد که بتونم به وبلاگ بعضی از دوستامون سر بزنم و حالی ازشون بپرسم. البته همه اونا از من خیلی زرنگتر بودن. سعی میکنم زود زود بیام و از روزهایی که گذشت بنویسم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


سلامی دوباره
